کودکی رودیدم گریه میکرد و می گفت کسی بامن بازی نمیکنه!ته

کودکی رودیدم گریه میکرد و می گفت کسی بامن بازی نمیکنه!ته دلم گفتم بزرگ شوببین روزگارچه بازیهای بادلت میکنه.
دیدگاه ها (۱)

دلم کمی کودکی می خواهد...کمی بچگی ، بی خیالی ، بی نگرانی برا...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

.یاد نبودنت که می افتم دلم گریه می خواهد گریه ای از ته دل تا...

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

پارت ۴۷

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

💛🍂مرا به هفت سالگی‌ام ببر زیر همان درخت خانه مادربزرگکه سیب‌...

عاشقانه های شبنم

سکوتِ مرز ش کجاست؟آیا سکوتِ شمابا سکوتِ ترسو فرق داره موقته?...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط