توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد

توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد
اول ساکت بود بعد گفت : چطوری ؟
گفتم : الحمدلله
یه نگاهی به من کرد ، هندزفری شو جابجا کرد !
معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!
هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :
الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله
دیدگاه ها (۱)

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

رمان تهیونگ

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

پارت سوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🎭برگشتم که اعلامی...

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط