‌

‌
«عجالتاً من هم دست و دلم پی کار نمی‌رود. روزها را به‌طور احمقانه‌ای به شب می‌آورم و شب هم احمقانه‌تر از روز می‌گذرد.
از احوال بروبچه‌ها خواسته باشی،
پناه بر خدا....
همه زنده‌اند و در کثافت خودشان غوطه‌ور می‌باشند.»

از میان نامه‌ی #صادق_هدایت
دیدگاه ها (۰)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

P : 10

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

عاشقانه های شبنم

📸 عکس آخرپارت چهارم: «نامه‌ای که دیر رسید»هفت سال گذشته بود....

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

این متن مود این روز هامونه:وقت برای انجام کار اضافه نداشت،شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط