یک امشب را می خواهم ازت متنفر باشم...

یک امشب را می خواهم ازت متنفر باشم...

حداقل به پاس یک عمر عاشقی ِ بی حاصل,

امشب ازت متنفرم ...

به خاطر بارانی که بارید و نبودی,

به خاطر این بغض های لعنتی که بی صدا می شکنند ,

به خاطر دردهایی که مرهمش ,

فقط تویی ,

به خاطر ِ این حس داغونی که تمامی ندارد,

به خاطر حرف های تلنبار شده در گلویم,

به خاطر آوار شدن آرزوهای مشترکمان
و ...
و ...
متعجبم چرا عشقم به نفرت تبدیل نمی شود ...

که چرا از یادم نمی روی ,

ای رفته از دست؟!

این جمله ام را با همان عشق همیشگی مان

بخوان ....

"یادت باشدامشب ازت متنفرم ... اما تو باور

نکن" ....
دیدگاه ها (۴)

مهمونی پارت ۶۰

پارت ۱ ویو ا.ت من تا قبل از بارداریم خیلی خوش اندام و خوشگل ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟝: حرف‌های ناگفتهروز بعد، ا/ت از ساختمان دا...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و چهارم: سمفونیِ سکوت و اعترافِ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲ | عروسِ قلابیهانا هنوز نمی‌تونس...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط