خسته ام ..از صبوری خسته ام..از فریاد هایی ک در گلویم خفه

خسته ام ..از صبوری خسته ام..از فریاد هایی ک در گلویم خفه ماند ..از اشک هایی ک قاه قاه خنده شد .. و از حرف هایی ک زنده ب گور گشت در گورستان دلم
آسان نیس در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را،در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی ..این روزها معنی را از زندگی ام حذف کرده ام ..برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم..
💔💔
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۶۶

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 41جونگکوک روی زمین ن...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

خسته م...از صبوری خسته م...از فریادهایی که در گلویم خفه ماند...

خسته ام...از صبوری خسته ام...از فریادهایی که در گلویم خفه ما...

ــــخــستــہ امـ …از صبورے خــستـــہ ام …از فــَریــــادهایے...

خستــه ام… از صبوری خستـــه ام… از فریـــادهایی که در گلوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط