آن درد ندارم که طبیبان دانند

آن درد ندارم که طبیبان دانند
دردیست محبت که حبیبان دانند

ما را غم روی آشنایی کشتست
این حال نباید که غریبان دانند
دیدگاه ها (۲)

گاهیدلگرمی یک دوستچنان معجزه میکندگویی خدا روی زمین کنارتوست...

من آرزوی تو کردم که بیشتر باشیبرای این دل سردم تو بال و پر ب...

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنمصحبت ازاین روزگارِ بی در و پیک...

در حسرت دیدار تو دل میسپارمآنقدر که شب تا به سحر،گاه شمارمای...

«کاش روزگار، مثل یک کتاب بود که می‌توانستیم صفحاتِ تلخش را پ...

خسته و رنجور و درمانده، سراسر حسرتملیک میبینی تو لبخندی به ر...

عاشقانه های شبنم

زیباترین آدمایی که تاکنون شناخته‌امآن‌هایی بودند که شکست خور...

بارالها سوخت دیگر جان غم پروردهاریختند آتش به جان تشنگان، دل...

بیمار باید با درد و حال بدش از این بانک به اون بانک دنبال پو...

من کیستم!

📣 روایت غم‌انگیزی از جدایی بحرین🔹فضای آن روز مجلس، حتی برای ...

تو اگه جای خدا بودی چیکار میکردی! ادامش بزودی!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط