پارت ۱۷۲
پارت ۱۷۲
ویو یونا:
صبح با دل در خیلی بدی از خواب بیدار شدم ، میخواستم تکونی بخورم که دیدم تویه بغل هیونم .
یه تاپ و یه شلوارک پام بود ، منکه دیشب تویه وان خوابم برد ، یعنی...هیون برام لباس پوشیدههه؟ به سمتش برگشتم و بهش زل زدم، وقتی خواب بود اثری از اخم تویه چهره اش نبود ولی وقتی بیدار میشد همش بد اخلاقی میکرد ، دیشب خیلی عوضی بود ، یه روز تلافیشو سرت درمیارم هیون خان
-برنداز کردن چهره ام تموم شد؟
ب...بیدار بود؟...
بیدار بودی ؟
-نه اینقدر بهم زل زده بودی سنگینیه نگاهتو حس کردمو بیدار شدم
از حرفش خنده ی ریز و بی صدایی کردم:
چرا چشماتو باز نمیکنی الان؟
-چون اگه باز کنم دیگه بهم زل نمیزنی... راستی خوبی ؟ دلت درد نمیکنه ؟
اره ولی به اندازه ی دیشب نه ، راستی تو برام پد گذاشتی؟
ویو یونا:
صبح با دل در خیلی بدی از خواب بیدار شدم ، میخواستم تکونی بخورم که دیدم تویه بغل هیونم .
یه تاپ و یه شلوارک پام بود ، منکه دیشب تویه وان خوابم برد ، یعنی...هیون برام لباس پوشیدههه؟ به سمتش برگشتم و بهش زل زدم، وقتی خواب بود اثری از اخم تویه چهره اش نبود ولی وقتی بیدار میشد همش بد اخلاقی میکرد ، دیشب خیلی عوضی بود ، یه روز تلافیشو سرت درمیارم هیون خان
-برنداز کردن چهره ام تموم شد؟
ب...بیدار بود؟...
بیدار بودی ؟
-نه اینقدر بهم زل زده بودی سنگینیه نگاهتو حس کردمو بیدار شدم
از حرفش خنده ی ریز و بی صدایی کردم:
چرا چشماتو باز نمیکنی الان؟
-چون اگه باز کنم دیگه بهم زل نمیزنی... راستی خوبی ؟ دلت درد نمیکنه ؟
اره ولی به اندازه ی دیشب نه ، راستی تو برام پد گذاشتی؟
- ۸.۱k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط