در آینه کسی را دیدم پریشان

در آینه کسی را دیدم پریشان
هر چه میگفتم تکرار می کرد و اشک می ریخت
خداشفایش بدهد دیوانه بود
دیدگاه ها (۸)

ﺑ ــــ ﺮﺍی همه ﭘ ــــ ﺎﯾﯿﺰ ﺑﺎ ﻣﻬ ــــ ﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪﺍﻣ ــــ ﺎ ﭘ...

آن که می گوید دوستت می دارمدل اندهگین شبی ستکه مهتابش را می ...

آدمک خسته شدي از چه پريشان حالي؟ پاسي از شب که گذشته است چرا...

ﺧُـــــــــــــــــــــــــــﺪﺍیـــــا...ﺳـــــــــــــــﺎﺩِ...

دلتنگی هایتان را تایپ نکنید...دلتنگی هایتان را با پروفایل ها...

حسین جان !می‌خواهم بدانی..اینکه امسال برایت گریه می‌کند،همان...

🔻 رهبر شهید انقلاب: مجبورم تکرار کنم چون بعضیا یا متوجه نمیش...

♻️ نه اشک تمساح، نه بغض ریاکارانه؛ فقط یک تقدیمِ صادقانه🔰 حم...

🌕فاطمه پالیزبان، کارگردان فیلم کوتاه، جایزه خود در جشنواره ب...

ز اینجا می روم با ذوق و شادیکه نبینم من یار خود را با دیگریآ...

کاش ترکم نمیکردیدوستی عزیز داشتم ، از جان خود عزیز تر می پند...

چشمانت را که دیدم،فهمیدم بعضی نگاه‌هابرای دیده‌شدن نیستند؛بر...

گرم بود...آرام آرام پایین می آمدچشم هایش را می دیدم...نگاهش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط