چشمانت را که دیدم،
چشمانت را که دیدم،
فهمیدم بعضی نگاهها
برای دیدهشدن نیستند؛
برای گمشدناند...
من در عمق چشمانت
آرامشی پیدا کردم
که هیچ آغوشی
نتوانست به من بدهد.
چشمانت عجیباند؛
انگار تمامِ شبهای تاریک
در آنها ستاره میکارند،
و من هر بار که نگاهت میکنم،
دوباره عاشق میشوم...
فهمیدم بعضی نگاهها
برای دیدهشدن نیستند؛
برای گمشدناند...
من در عمق چشمانت
آرامشی پیدا کردم
که هیچ آغوشی
نتوانست به من بدهد.
چشمانت عجیباند؛
انگار تمامِ شبهای تاریک
در آنها ستاره میکارند،
و من هر بار که نگاهت میکنم،
دوباره عاشق میشوم...
- ۳۵۵
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط