گرم بود...آرام آرام پایین می آمد

گرم بود...آرام آرام پایین می آمد
چشم هایش را می دیدم...نگاهش روی قطره ی اشک ایستاده بود
آرام گفتم:" گرمه...اشک رو میگم..گرمه"
به قطره اشک از زیر چشم نگاهی کردم و بعد آرام دستم را به سمت اشک بردم ولی بالای قطره اشک معلق مانده بود
"من...من سردمه...میشه بمونه..؟"
ناگهان سر ام رو بالا اوردم
نمی دانم چرا اما حس میکردم
آیینه هم تاریک شد،
غمیگن شد،
انگار آن هم فهمید که آنقدر تنها هستم که،
به خود التماس میکنم
دیدگاه ها (۰)

قلم از بس انتظار برای نوای هجا هایم در حال خشکیدن بوداما امش...

tell the mirror what you know she's heard before.....

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 28✦....................

مالِ منپارت ۹ | کابوسشب...عمارت در سکوت فرو رفته بود....فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط