وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم

که فراموش کردم او منتظر است تا نامش را صدا کنم.....
دیدگاه ها (۲)

از تصادف جان سالم به در برده بود و زندگی خود را مدیون ماشی...

عاشق خدا هستم !!! چون همونجایی که میتونست مچم رو بگیره : د...

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خـداونــــــــدا ...! تو تکراری ترین " حضور " زندگی منی .....

bts

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

رمان تهیونگ

part 15

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط