کنار مشتی خاک
کنار مشتی خاک
در دور دست خودم تنها نشسته ام
نوسان ها خاک شد
خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت
شبیه هیچ شده ام
اوج خودم را گم کرده ام....
در دور دست خودم تنها نشسته ام
نوسان ها خاک شد
خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت
شبیه هیچ شده ام
اوج خودم را گم کرده ام....
- ۱.۰k
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط