«بی خواب»
«بی خواب»
غزل نمیچکد از چشمهای بیخوابم
کنار پنجره خشکیده قلب بیتابم
میان این شب تاریک بین اقیانوس
سوار قایقم و گم شده است ردیابم
شبیه ماهی دریا که برکه شد سهمش
در انتظار کمین کمان و قلابم
کویرزاده ام و زاد و توشه ام خار است
سراب زندگی ام کرده است سیرابم
غلام حلقه به گوشم که هر چه کار کنم
هنوز هم به دلم نیست حرف اربابم
شبیه مسجد شهر مسیحیانم که
کسی نخوانده اذانی به گوش محرابم
درون کاسهی مغزم شراب ریختهاند
غلط نگفت طبیب روان و اعصابم
تمام عمر به بیداری ام گذشت و هنوز:
غزل نمیچکد از چشمهای بیخوابم
سیده مائده قاری
#سیده_مائده_قاری
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرخوانی
#شعر_جوان
غزل نمیچکد از چشمهای بیخوابم
کنار پنجره خشکیده قلب بیتابم
میان این شب تاریک بین اقیانوس
سوار قایقم و گم شده است ردیابم
شبیه ماهی دریا که برکه شد سهمش
در انتظار کمین کمان و قلابم
کویرزاده ام و زاد و توشه ام خار است
سراب زندگی ام کرده است سیرابم
غلام حلقه به گوشم که هر چه کار کنم
هنوز هم به دلم نیست حرف اربابم
شبیه مسجد شهر مسیحیانم که
کسی نخوانده اذانی به گوش محرابم
درون کاسهی مغزم شراب ریختهاند
غلط نگفت طبیب روان و اعصابم
تمام عمر به بیداری ام گذشت و هنوز:
غزل نمیچکد از چشمهای بیخوابم
سیده مائده قاری
#سیده_مائده_قاری
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرخوانی
#شعر_جوان
- ۱۸۲
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط