بعضی از برنامه های سوکی به خاطر قرار گذاشتنش با من بهم خو
بعضی از برنامه های سوکی به خاطر قرار گذاشتنش با من بهم خورده بود فروش بلیط های کنسرت هنگ کنگش کم شده بود و خیلی ها به اعتراض بلیط های خودشون رو پس گرفته بودن ، تازگیا هم یه سری از طرفدار ها به اسم هدیه واسم موش مرده و خیلی چیزای ترسناک می فرستادن گاهی اوقات احساس بدی بهم دست می داد حس می کردم رو دوش سوکی یه بار اضافیم به خاطر من حتی قرار داد سریالش هم کنسل شد تو دانشگاه بعضی ها خیلی باهام خوب رفتار می کنن خیلی هاشون هم طوری بهم نگاه می کنن انگار من دارم مال و اموالشون رو بالا می کشم ، دیگه خسته شده بودم تا می خوام با سوکی راجب این مسئله صحبت کنم یه چیزی می گه که من رو منصرف می کنه سر دوراهی مونده بودم از یه طرف شادی الان سوکی و احساسش بود از یه طرف گذشته سختش و موقعیتش . یه چند وقتی بود احساس می کردم منو سوکی با هم خیلی تفاوت داریم همین تفاوت ها هم من رو گیج تر می کرد سر کلاس حواسم پرت بود و چیزی از حرف های استاد رو متوجه نمی شدم ، بعد کلاس یه تماس با کای گرفتم باید باهاش حرف می زدم داشتم دیوونه می شدم با دومین بوق جواب داد
_ سلام کای منم نگار
_اوه چه عجب از خانوم محبوب ما ، تو فقط با کریس بهم زدی یادم نمیاد با ما هم بهم زده باشی
_ببخشید این چند وقته درگیر بودم شنیدم شما هم درگیر آهنگ جدیدتون بودید ، می خواستم اگه بشه باهات صحبت کنم وقت داری؟
_چیزی که امروز زیاد دارم وقته .
به گارسون که قهو ها رو روی میز می ذاشت نگاه می کردم بعد رفتن گارسون چشمم رو به دود قهوه دوختم
_ غرق نشی
چشمم رو از قهوه گرفتم و به نگاه مشکوک کای دوختم
_ ها؟چی؟ ....اوه ببخشید حواسم نبود چیزی گفتی
_نه مثل اینکه واقعا حالت خوش نیست
_کای دارم دیوونه میشم چرا آخه اینقدر مردم باهامون مخالفت می کنن
اون نگاه شیطون و مشکوک یهو جدی شد
_می دونستم
_ چی رو
_اینکه به اینجا میرسی
_منظورت چیه؟
_واضحه این درد تمام دختراییه که با آدم های معروف قرار می ذارن ،به نظر من هر دختره دیگه ای هم به جای تو بود مردم باهاش همین طوری رفتار می کردن ، زیاد سخت نگیر بعد یه مدت این جریان واسه همه عادی میشه
_ ولی قضیه ی سوکی فرق داره اون خیلی تلاش کرده تا به رویاهاش برسه حالا به خاطر من ...
_ولی اون الان خوشحاله این مهمه ، اون تموم این سختی ها رو داره تحمل می کنه فقط به خاطر تو
با این حرف کای یکم آروم گرفتم ، بازم تحمل می کنم به قول کای این حرفای مردم بلاخره تموم میشه
_ ممنونم بازم بهم کمک کردی
_ به جای ممنون بودن واسم نودل بخر
_مگه تو فردا اجرا نداری
_ می دونی از کی من نودل نخورم بیا اینم یکی دیگه از بدیای معروف بودن
_ حالا این بار رو واست می خرم
_ممنونم خواهر جون .
به کای قول دادم دیگه این چیزا منو به هم نریزه یه نفس عمیق کشیدم و به محل عکسبرداری سوکی رفتم از دور که من رو دید یه چشمک بهم زد منم به جاش دندون هام رو به نمایش گذاشتم سوکی داشت آماده میشد واسه عکاسی جی هیون هم رو صورتش کار می کرد تجیح دادم جلو نرم و ازهمون دور نگاش کنم موقع عکسبرداری خیلی شاد به نظر می رسید ژست هاش با اینکه ساده بود و کمتر توش اعتماد به نفسش رو نشون می داد اما خیلی عالی بود یاد اون روز تو جنگل افتادم با یادآور گمشدنمون تو جنگل و اتفاقای بعدش لبخند به لبم اومد سرم رو که بالا آوردم نگاهم به دختری که کنار دیوار ایستاده بود و با اخم من رو نگاه می کرد افتاد ، این دیگه کیه ؟ چرا این طوری من رو نگاه می کنه تا به حال ندیده بودمش یه دختر قد بلند بود که با آرایشی که کرده بود خوشگل هم شده بود موهای شرابیش روپشت گوشاش زده بود یه لباس دکلته کوتاه هم تنش بود بعد کمی که من رو برانداز کرد جلو اومد و صاف تو چشام زل زد منم همونطور مات نگاهش می کردم
_ تو باید نگار باشی آره
_درسته خودم هستم شما کی ....
_ من لی هانا هستم عشق اول سوکی
ادامه دارد...
_ سلام کای منم نگار
_اوه چه عجب از خانوم محبوب ما ، تو فقط با کریس بهم زدی یادم نمیاد با ما هم بهم زده باشی
_ببخشید این چند وقته درگیر بودم شنیدم شما هم درگیر آهنگ جدیدتون بودید ، می خواستم اگه بشه باهات صحبت کنم وقت داری؟
_چیزی که امروز زیاد دارم وقته .
به گارسون که قهو ها رو روی میز می ذاشت نگاه می کردم بعد رفتن گارسون چشمم رو به دود قهوه دوختم
_ غرق نشی
چشمم رو از قهوه گرفتم و به نگاه مشکوک کای دوختم
_ ها؟چی؟ ....اوه ببخشید حواسم نبود چیزی گفتی
_نه مثل اینکه واقعا حالت خوش نیست
_کای دارم دیوونه میشم چرا آخه اینقدر مردم باهامون مخالفت می کنن
اون نگاه شیطون و مشکوک یهو جدی شد
_می دونستم
_ چی رو
_اینکه به اینجا میرسی
_منظورت چیه؟
_واضحه این درد تمام دختراییه که با آدم های معروف قرار می ذارن ،به نظر من هر دختره دیگه ای هم به جای تو بود مردم باهاش همین طوری رفتار می کردن ، زیاد سخت نگیر بعد یه مدت این جریان واسه همه عادی میشه
_ ولی قضیه ی سوکی فرق داره اون خیلی تلاش کرده تا به رویاهاش برسه حالا به خاطر من ...
_ولی اون الان خوشحاله این مهمه ، اون تموم این سختی ها رو داره تحمل می کنه فقط به خاطر تو
با این حرف کای یکم آروم گرفتم ، بازم تحمل می کنم به قول کای این حرفای مردم بلاخره تموم میشه
_ ممنونم بازم بهم کمک کردی
_ به جای ممنون بودن واسم نودل بخر
_مگه تو فردا اجرا نداری
_ می دونی از کی من نودل نخورم بیا اینم یکی دیگه از بدیای معروف بودن
_ حالا این بار رو واست می خرم
_ممنونم خواهر جون .
به کای قول دادم دیگه این چیزا منو به هم نریزه یه نفس عمیق کشیدم و به محل عکسبرداری سوکی رفتم از دور که من رو دید یه چشمک بهم زد منم به جاش دندون هام رو به نمایش گذاشتم سوکی داشت آماده میشد واسه عکاسی جی هیون هم رو صورتش کار می کرد تجیح دادم جلو نرم و ازهمون دور نگاش کنم موقع عکسبرداری خیلی شاد به نظر می رسید ژست هاش با اینکه ساده بود و کمتر توش اعتماد به نفسش رو نشون می داد اما خیلی عالی بود یاد اون روز تو جنگل افتادم با یادآور گمشدنمون تو جنگل و اتفاقای بعدش لبخند به لبم اومد سرم رو که بالا آوردم نگاهم به دختری که کنار دیوار ایستاده بود و با اخم من رو نگاه می کرد افتاد ، این دیگه کیه ؟ چرا این طوری من رو نگاه می کنه تا به حال ندیده بودمش یه دختر قد بلند بود که با آرایشی که کرده بود خوشگل هم شده بود موهای شرابیش روپشت گوشاش زده بود یه لباس دکلته کوتاه هم تنش بود بعد کمی که من رو برانداز کرد جلو اومد و صاف تو چشام زل زد منم همونطور مات نگاهش می کردم
_ تو باید نگار باشی آره
_درسته خودم هستم شما کی ....
_ من لی هانا هستم عشق اول سوکی
ادامه دارد...
- ۱۳.۰k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط