‌

‌

دمی با همدمی خرم
ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید
چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل
به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز
چون محرم نمی‌بینم

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پیشگویی شهادت در شعر رهبر شهید،به نقل از آیت‌الله سیدمحمد عل...

⏳ ظهور نزدیک است...📌 وعده‌ی خدا نزدیک تر از چیزی است که فکر ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط