part۴👠🍷

part۴👠🍷

فصل اول:

کیف هدایا و تنظیمات صوتی به طور کامل از ذهنم پر کشید.
به شانون نگاه میکردم که حالا در چشمانش پر از ستاره و گونه هایش قرمز شده بود. ضربان قلبم برای لحظه ای بالا رفت:
_دانته روسو؟ اون که برای دعوت نامش جواب «بله» نفرستاده بود.
با هیجان سرجایش تکان خورد:
_فکر کنم دانته روسو مشمول قوانین دعوت نامه نمی شه. ویوین باورم نمیشه اون هم اومده. مردم قراره تا هفته ها در مورد این مراسم حرف بزنن.
حالا علت زمزمه های کمی پیش را فهمیدم.
دانته روسو، مدیر عامل مرموز گروه کالاهای لوکس روسو، به ندرت در رویدادهایی که خودش یا دوستانش میزبان نبودند شرکت میکرد
رویداد حیات وحش فردریک
دقیقاً از رویدادهایی بود که دانته روسو به هیچ وجه در آنها شرکت نمی کرد.
او همچنین یکی از ثروتمندترین مردان نیویورک بود
که چشمان زیادی به زندگی اش دوخته شده بود.
شانون درست میگفت مردم هفته ها و حتی ماهها در مورد این رویداد صحبت
می کردند
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آرامش چند دقیقه قبلم را به دست بیاورم.
گفتم: خوبه شاید باعث بشه مردم توجه بیشتری به
سلیم کوچک بکنند.
شانون چشمانش را در حدقه چرخاند
_ویوین اون پرنده برای هیچ کس مهم نیست
و بعد در حالی که صدایش را پایین می آورد، گفت:
_هیچ کس اصلاً و ابداً به این پرنده اهمیت نمیده.
نه اینکه از انقراض شون خوشحال باشم، ولی اگه بخوایم صادق باشیم مردم برای غیبت و داستان به اینجا
اومدن.
دوباره حق با شانون بود ولی حتی اگر این پرنده و موضوع خیریه برای کسی مهم ،نبود باز هم حضورشان باعث میشد پول زیادی برای یک هدف خوب جمع شود و
کسب وکار من هم ادامه دار باشد.
شانون گفت:
_موضوع بحث اصلی امشب اینه که چقدر دانته
خوش تیپه هیچ وقت ندیدم
مردی آن قدر توی تاکسیدو جذاب باشه!
_شان تو مجرد نیستی
- خب؟ نمیشه زیبایی دیگران رو تحسین کرد؟
آره و به نظرم به حد کافی تحسین کردی ما برای کار اینجاییم ،دختر
نه چشم چرونی کردن مهمونها
به آرامی به طرف میز دسر هولش دادم
برو ببین باز هم تارت تمشک هست؟
دارن تموم میشن
زیر لب غر زد
- ضد حال
و به طرف مأموریتی که بهش دادم رفت.
سعی کردم دوباره روی تنظیمات صدا تمرکز کنم ولی نمیتوانستم در مقابل وسوسه نگاهم برای جست و جوی اتاق و دیدن مهمان غافلگیره کننده امشب مقاومت کنم نگاهم از دی جی و صفحه نمایش سه بعدی گذشت و روی جمعیت کنار ورودی قفل شد.
جمعیت آن قدر زیاد بود که نمیتوانستم محوطه روبه رویم را به خوبی ببینم جمعیت برای لحظه کوتاهی جابه جا شد و متوجه موهای تیره و شانه های پهنی شدم که بین جمعیت در حال حرکت بود.
هیجان خاصی را در ستون فقراتم احساس کردم.
دیدگاه ها (۱)

part⁴⁴☘️🤍شین هه « بعد از اینکه ولیعهد اجازه ورودمون رو صادر ...

part¹⁹🗿💅جین « حالش چطوره؟ کوک « هنوز تب داره جین « فکر نمیکر...

عزیزم تو آدمی هستی که توی تاریکی، به جای زانو زدن، شمع روشن ...

خب سلام سلام اومدم بگم شب میام هم پارت جدید میزارم هم جواب ک...

پارت ۵:انحراف"و در نهایت، تنها چیزی که من از دنیا می خواستم،...

پارت ۳:ملاقات پیش بینی نشده"دیدنش برام مثل رویا بود. رویایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط