{ویو بینا}=رفتیم سر میز نشستیم بعد از شام رفتیم رو مبل ن

{ویو بینا}=رفتیم سر میز نشستیم بعد از شام رفتیم رو مبل نشستیم
که جون کوک گفت:
_"مامان بابام من باید برم خونم کار دارم خدافظ بای اقیانوس"
+"بای کوک"
قبل از اینکه کوک کتش رو بپوشه برگشت و گفت:
_"بینا تو نمیای باهام"
+"کجا"
_"خونم"
+"برا چی"
_"امروز کل خدمه ها مرخصی گرفتن و خونه خالیه نمیای"
با چشمام به مامان بابا اشاره کردم:
_"مامان بابا اجازه میدید بینا امشبو خونه من بمونه؟ "
بابا"اگه خودش بخواد بزار بره"
_"اوکی پس بینا توهم برو حاظر شو"
+"اوکی"
از مبل بلند شدم به طرف پله ها رفتم وارد اتاقم شدم از تو کمدم یه هودی و یه شلوار بگ در اوردم پوشیدم موهای بلندو بلوندم گوجه ای بستمو یه لباس راحتی هم تو کولم گذاشتمو و گوشیه و شارژ و برداشتم و رفتم پایین از مامان بابا خدافظی کردیم رفتیم سوار ماشین شدیم تو ماشین سکوت سنگینی بینمون حاکم بود بعد از چند مین کوک سکوت رو شکست:
_"بنظرت خوراکی بگیریم؟ "
+"براچی؟ "
-"شاید شب خواستیم فیلمی چیزی ببینیم"
+"اوکی بگیریم "
_"اوک"
{ویو کوک}=راستش بینارو هیچوقت به چشم خواهر ندیدم درسته اولاش باهم مشکل داشتین ولی به مرور زمان یخم اب شد یه حسایی به بینا پیدا
ادامه دارد........
دیدگاه ها (۳)

ارباب خشن من ۲۰

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

the first lie

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

فیک تهیونگ

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط