بلند شو

بلند شو
و
همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا !

اینجا “یکی از بودهای قصه” سالهاست

چشم انتظار آن “یکی نبود” نشسته است.....
دیدگاه ها (۷)

تقدیم به پدری که ندارممیان تمام نداشتن ها دوستت دارم شانس د...

پایــــــــــیز سرد و بے رحم نیستــــــــــ فقطجسارت زمـــــ...

نمـی دانستـم دلتنگـیدل نازڪم میڪنـد...آنقـدر ڪه به هر بهانـه...

می‌خندی و بر کنج لبت چال ،نشستهبر کنج دگر قافیــــــه‌ی خال،...

بعضی جاها فقط یک مقصد نیستن، خودشون یک تجربه‌ان…خانه ملاباشی...

«در هیاهوی روزمرگی، آرامش کجای خانه‌هایمان نشسته است؟»با خان...

«در هیاهوی روزمرگی، آرامش کجای خانه‌هایمان نشسته است؟»با خان...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

سلام به همه همراهان عزیز

نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارماگر چه منتظرم با کسی قرار ندار...

پارت ۱۰ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح_یونگی:وقتی چشمام رو باز کردم سر...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط