نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارم
نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارم
اگر چه منتظرم با کسی قرار ندارم
دوباره برف نشستهست روی صفحهٔ کاغذ
بیا که در غزلم برگی از بهار ندارم
مرا به بند کشیدهست خاطرات تو، اما
به حبس راضیام و نیت فرار ندارم
همیشه زخم زدی بر غرور خستهٔ این زن
به غیر زخم زبان، از تو یادگار ندارم
تو دل بريدی و من موی بافه بافه خود را
ببین که بعد تو گیسوی تابدار ندارم
کنار پنجره رفتم، حواس پرت تو بودم
مرا ببخش ولی از خود اختیار ندارم
گذشتی از من و رفتی، بیا و بگذر و برگرد
که من به غیر همین از تو انتظار ندارم
دوباره چشم به راهم، نشسته خيره به ساعت
اگر چه منتظرم با کسی قرار ندارم
#مائده_هاشمی
#شعرخوانی
#محفل_صمیمی_شعر_سوره_سرو
#قرار_شنبه_ها
#دانشگاه_بین_المللی_سوره
اگر چه منتظرم با کسی قرار ندارم
دوباره برف نشستهست روی صفحهٔ کاغذ
بیا که در غزلم برگی از بهار ندارم
مرا به بند کشیدهست خاطرات تو، اما
به حبس راضیام و نیت فرار ندارم
همیشه زخم زدی بر غرور خستهٔ این زن
به غیر زخم زبان، از تو یادگار ندارم
تو دل بريدی و من موی بافه بافه خود را
ببین که بعد تو گیسوی تابدار ندارم
کنار پنجره رفتم، حواس پرت تو بودم
مرا ببخش ولی از خود اختیار ندارم
گذشتی از من و رفتی، بیا و بگذر و برگرد
که من به غیر همین از تو انتظار ندارم
دوباره چشم به راهم، نشسته خيره به ساعت
اگر چه منتظرم با کسی قرار ندارم
#مائده_هاشمی
#شعرخوانی
#محفل_صمیمی_شعر_سوره_سرو
#قرار_شنبه_ها
#دانشگاه_بین_المللی_سوره
- ۲۶۳
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط