اهای خْــــــــــدا...

اهای خْــــــــــدا...
تاحالا عاشـــق شدی؟؟؟تا حالا بهت گفته دیگه نمیخوامـــت؟؟؟
تا حالا با گریـــه بهـــش زنگ زدی و اون قـــط کرده؟تا حالا فقـــط تو بغل اون اروم شـــدی؟؟؟
تا حالا شده حس کنی وقتی بوســـش میکنی تمام
دنیـــارو داری؟؟؟
تا حالا از نبودش دیـــــونـــــه شدی؟؟؟
تا حالا شده وقتی بعداز چندروز میبینیش بپری
بغلش کنی؟؟؟
تا حالا شده وقتی دســـتاتو میگیره کل بدنـــت داغ
بشه؟؟؟
تا حالا شده وقتی بغلت میکنه و گردنتو میبوسه از خود بی خود بشی؟؟؟
ن نشده پس تو حس منو درک نمیکنی...
پس منو با جهنمت نترســـوْن ...
جهنـــم مـــن وقتیـــه که دســـتای اون بخـــواد تـــو دســـتای
کـَــسِِهِ دیگـــه باشـــه ...
دیدگاه ها (۴)

خیر در چیزی است که اتفاق می‌افتدباید تسلیم بود.گاهی برای شما...

سلام بچه ها هرکی.عکس خشکل داره ک رنگ موهاش رنگ ساله وجذابیت ...

روزگار چ زم ایخوی ک خوم ندونوم ،ایزنی کرکیت غم ب استخونوم..

خخخخخ

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

Part ⁴³The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

پارت ۳۵

پارت ۳۱: فروپاشیِ کامل (تسلیم)اون‌جین داشت اون گوشه، با یه د...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۸: بازگشت به عمارتِ تاریکوقتی به هوش اوم...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط