چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم ز

چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم زد !
چیزی که جلویم را گرفت این تفکر بود که هیچ کس ، مطلقا هیچ کس هز مرگم متاثر نخواهد شد و من در مرگ خییلی تنهاتر از زندگی خواهم بود...
دیدگاه ها (۰)

واقعیتِ اندوه با آن‌چه دیگران از بیرون می‌بینند بسیار متفاوت...

ﺁﺩﻡ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ،ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﭼﯿﺰ...

بزرگتر از احساساتت باش ...!این رو من از تو نمی‌خوام ،زندگی م...

...ستاره های  کوچک بي تجربهاز ارتفاع درختان به خاک مي‌افتندو...

قلب های مرده پارت ۴۶ پارت ۴۵ https://wisgoon.com/v/C8EQWN7S...

No like ...حس ترجمه نیست ...از خودم دور افتادم ...اما چشمان...

ص۵۹تاقت نداشتم دانشگاه بدون پریسا برایم حکم سلول انفرادی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط