ادامه

ادامه



اون سوک : درسته بس کنید یوری ترسیده این رفتار های زشتو تمومش کنید
و تهیونگی که در کله این صحبت ها سکوت کرده بود گفت
تهیونگ: ببرینش تو اتاق زیر زمین
هاری بلند تر گفت ... هاری : تهیونگ شی واقعا چی دارید میگید اونجا قابل توصیف نیست
جونگکوک دست اش را از وسط دست های هاری بیرون کشید سپس نرم موهایش را نوازش کرد و چونه اش را به دست گرفت و سمته صورتش نزدیک کرد آروم گفت
جونگکوک: مگه بهت نگفتم دخالت نکن
هاری پلک رو هم گذاشت ولی باید به حرف جونگکوک گوش میکرد دیگر چیزی نگفت ولی اون سوک واقعا نمی‌خواست در آن اتاق تاریک و سرد بمونه حتی هاری هم دلش به رحم اومده بود ولی بخاطر اخلاق شوهر حق حرف زدن را نداشت

نظر ؟ ....
دیدگاه ها (۳)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۶کلافه نفسی کشید و همچنان هر دو دست هایش ...

3 تفنگدار )پارت ۱۷جونگکوک: خب اینم بخشی از کاره هاری : هرچی ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵جیمین : معلوم بود اینجوری میشه ته با اون...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۴تهیونگ نگاهی به جونگکوک انداخت سپس دست ب...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که دیر گذاشتم💕_________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط