خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که دیر گذاشتم💕
خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که دیر گذاشتم💕
____________________________________
پارت¹
ویو ات
با دوستام و آبجیم داشتیم غیبت میکردیم و میخندیدیم که یهو هیچی نفهمیدم و سیاهی..
یه ساعت بعد___
ات و یوری چشماشونو باز کردن که دیدن توی یه اتاق سردن و بوی خون میومد که یهو جونگکوک و جیمین اومدن داخل اتاق
ات: شما کی هستین؟؟
جونگکوک: اووو چه خانم زیبایی..حیف نیس بترسی اخه
یوری خیلی عصبانی شد لب زد
یوری: درست حرف بزن فکتو میارم پایین ( عربدع)
جونگکوک: جونننن چقدر زود اعصابت خورد میشه خوشم اومد
جیمین دیگه نتونست تحمل کنه لب زد
جیمین: جونگکوک اگه میخای همینجوری لاس بزنی میرم بیرون راحت کارتو بکن ( عصبی)
جونگکوک: عاا باشه بابا حالا چرا انقدر عصبانی میشی
جونگکوک یهو قیافش تغییر کرد و سرد شد
جیمین: آقای پارک چه رابطه ای با شما دارن؟( سرد)
ات با اینکه میترسید اما لب زد
ات: خیلی احمقی که نمیدونی
جیمین قیافش ترسناک شد انگار داشت جلوی خودشو میگرفت تا ات رو نکشه
جیمین: حرفمو دوباره تکرار نمیکنم
ات یه نگاه به یوری انداخت ، هردو شون ترسیده بودن
یوری: خیلی خوب بابا
ات: ا..اون بابامونه
جیمین و جونگکوک پوزخند عمیقی زدن
جیمین: اوووو
جونگکوک: نقشمون درست پیش رفت
جیمین و جونگکوک از اتاق اومدن بیرون که.....
خماریییییییی 😝
____________________________________
پارت¹
ویو ات
با دوستام و آبجیم داشتیم غیبت میکردیم و میخندیدیم که یهو هیچی نفهمیدم و سیاهی..
یه ساعت بعد___
ات و یوری چشماشونو باز کردن که دیدن توی یه اتاق سردن و بوی خون میومد که یهو جونگکوک و جیمین اومدن داخل اتاق
ات: شما کی هستین؟؟
جونگکوک: اووو چه خانم زیبایی..حیف نیس بترسی اخه
یوری خیلی عصبانی شد لب زد
یوری: درست حرف بزن فکتو میارم پایین ( عربدع)
جونگکوک: جونننن چقدر زود اعصابت خورد میشه خوشم اومد
جیمین دیگه نتونست تحمل کنه لب زد
جیمین: جونگکوک اگه میخای همینجوری لاس بزنی میرم بیرون راحت کارتو بکن ( عصبی)
جونگکوک: عاا باشه بابا حالا چرا انقدر عصبانی میشی
جونگکوک یهو قیافش تغییر کرد و سرد شد
جیمین: آقای پارک چه رابطه ای با شما دارن؟( سرد)
ات با اینکه میترسید اما لب زد
ات: خیلی احمقی که نمیدونی
جیمین قیافش ترسناک شد انگار داشت جلوی خودشو میگرفت تا ات رو نکشه
جیمین: حرفمو دوباره تکرار نمیکنم
ات یه نگاه به یوری انداخت ، هردو شون ترسیده بودن
یوری: خیلی خوب بابا
ات: ا..اون بابامونه
جیمین و جونگکوک پوزخند عمیقی زدن
جیمین: اوووو
جونگکوک: نقشمون درست پیش رفت
جیمین و جونگکوک از اتاق اومدن بیرون که.....
خماریییییییی 😝
- ۲۶۳
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط