من صبورم اما ..

من صبورم اما ..
بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم . بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم
دیدگاه ها (۱)

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

عاشقانه های شبنم

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط