چند روزیست که تنها به تو می اندیشم،

چند روزیست که تنها به تو می اندیشم،
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم...

شب که مهتاب در آیینه من میرقصد،
مینشینم به تماشا،به تو می اندیشم...

همه ی روز به تصویر تو میپردازم،
همه ی گریه شب را به تو می اندیشم...

چیستی؟خواب و خیالی؟ سفری؟خاطره ای؟
که در این خلوت شبها به تو می اندیشم...

لحظه ای یاد تو از خاطر من خارج نیست،
یا در آغوش منی،یا به تو می اندیشم...

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود،
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم...

تو به زیبایی دنیای که می اندیشی؟!
من که تنها به تو...
تنها به تو می اندیشم...
دیدگاه ها (۲)

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

فراتر از خویش

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

The Last Shadow

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط