کسی چه میداند

کسی چه میداند
شاید همزمان که بلند بلند میخندیم و
از گوشهٔ چشم هامان
یکی دو قطره اشک
که جاری نشده خشک می شود
یکی از درونمان دارد
بیصدا گریه می کند
من به اشک شوق آدم ها
مشکوکم
دیدگاه ها (۱)

چای را که آوردی خودت هم بنشینمن چای را قند پهلو دوست دارم......

دلم یک تو میخواهد و ساعتها قدم زدن...

برف ده سالگی بخاطر ادم برفی هایشبرف چهارده سالگی بخاطر اخبار...

حسین پناهی یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را ...

بسم الله الرحمن الرحیم اشک و اشک :هر گاه که نگاهت به جهان، ب...

*🐹: «دیروز با جونگکوک، یا شاید هم پریروز، مدت زیادی توی اتاق...

عاشقانه‌ای چون اشک.....آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) فرمودن...

حنا بندان جنوب اشک و لبخند بهم آمیخته است. اغلب مادرها و خوا...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

عاشقانه های شبنم

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

کیم نامجون؛امروز، جهان یک دلیلِ دیگر برای لبخند زدن دارد.روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط