وصال در عشق بس چه دارد حیرانی

وصال در عشق بس چه دارد حیرانی

من نگویم رسیدم به وصال

اما دیده ام ناله ی عاشقی در تنهایی

گریان سخن می گفت

می کرد حق حق و بی تابی

ای کاش می شد اینگونه عاشق شد
دیدگاه ها (۱)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

💜✨... ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟ﯾـــﺎ ...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

اگه دوست داشت چرا رفت؟؟؟چرا باعث اشک چشمت شد؟؟؟چرا باعث دلتن...

شعر و غزل

عاشقانه ها

۲۰ مهر؛ به یاد خواجه‌ی شیرازامروز، شیراز بوی گل و شراب و شعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط