می رسد روزی که چشمانم دگر

می رسد روزی که چشمانم دگر
دیدگانت را به حسرت ننگرند

می رسد روزی که لبهامان دگر
حرف هم را بی صدا باور کنند

دستهامان تا سحر آغوش هم بستر کنند
صورت هم را ز شوق دیدن هم تر کنند

می رسد روزی که آن سیمای تو
ماه می گردد بر این شبهای ما

می رسد روزی که دیگر بوسه ها
گم نمی گردند در لبهای ما

دیگر این دلهای ما دلواپس آینده نیست
می رسد روزی که بی غم سر کنند
خنده را باور کنند.
دیدگاه ها (۲)

آدم ها یک بار عمیقا عاشقمی شوند!!!چون فقط یک بار نمی ترسند ک...

وقتی کسی در کنارت هست.خوب نگاهش کنبه تمام جزئیاتشبه لبخند بی...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

#بیاو‌بوسه‌ای_بر_گونه‌ام‌_بگذار...بیا و فرض کن این زندگی عال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط