معــجزه میکــــند گـــــــــذشت زمان ،بگــذار صـــــادقان

معــجزه میکــــند گـــــــــذشت زمان ،بگــذار صـــــادقانه بگويــــــــم:آنکه قدر بودنـــــــت را ندانســــــــت لايق حضـــــــور در افکــــارت نیـــــــــــست بگذار بـــــــــرود ،خواهد فهمیـــــــد جــــاهای بـــاز از آغوش بسته ی تو جذاب تر نیـــست
پـــــــــــس هـــــــررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر ی ی ی ی ی ی ی
دیدگاه ها (۱)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

پروانه جان

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط