غم را روانه کرده ام به دور دست ها

غم را روانه کرده ام به دور دست ها
نشسته ام
پشت پنجره ی بهار
بوسه می زنم بر شعر ،گل، قهوه و موسیقی
و مشت مشت شادی در خانه می پاشم
می خندم
و به فاصله ی من تا من فکر می کنم
قهوه ام را تلخ سر می کشم
و طعم گس زندگی را فراموش می کنم
قوی بودن انتخاب من است .
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

عاشقانه های شبنم

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط