عاشقانه های شبنم
دل قَوی میدارم اما چشم جیحون می کنم
خاطرم را عاری از نیرنگ و افسون می کنم
چندروزی با خودم می جنگم ازدست همه
چند روزی عشق را از سینه بیرون می کنم
گاهی از مرز جنون رد میشوم با خستگی
یادی از ، آوارگیِ تلخ مجنــون می کنم
زیر چتر خاطرات زشت و زیبا می خزم
زندگی ام را جدا از چرخ گردون می کنم
دور خود میپیچم و چون پیله ی سربسته ای
رسما این تنهایی ام را سخت قانون میکنم
من گذشتم از هر آنچه ، یار آورده سرم
خونِ دل بر دفتر صدپاره مضمون میکنم
بس که رنجیدم ، شده سنگ صبوری پیشه ام
خانه ی دل را پس از این باز محزون می کنم
روی الماس دلم ، خورده هـزاران مُهرِ کین
بعد از این نام شریفش گنج قارون می کنم
سر به زیر بال های زخمی خود می کشم
دیگر از این بی کسی سر با دل خون می کنم
خاطرم را عاری از نیرنگ و افسون می کنم
چندروزی با خودم می جنگم ازدست همه
چند روزی عشق را از سینه بیرون می کنم
گاهی از مرز جنون رد میشوم با خستگی
یادی از ، آوارگیِ تلخ مجنــون می کنم
زیر چتر خاطرات زشت و زیبا می خزم
زندگی ام را جدا از چرخ گردون می کنم
دور خود میپیچم و چون پیله ی سربسته ای
رسما این تنهایی ام را سخت قانون میکنم
من گذشتم از هر آنچه ، یار آورده سرم
خونِ دل بر دفتر صدپاره مضمون میکنم
بس که رنجیدم ، شده سنگ صبوری پیشه ام
خانه ی دل را پس از این باز محزون می کنم
روی الماس دلم ، خورده هـزاران مُهرِ کین
بعد از این نام شریفش گنج قارون می کنم
سر به زیر بال های زخمی خود می کشم
دیگر از این بی کسی سر با دل خون می کنم
- ۴۶۰
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط