یکی بود یکی نبود .

یکی بود یکی نبود .
این داستان زندگی ماست .
همیشه همین بوده .
یکی بود یکی نبود .
در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن .
با هم ساختن .
برای بودن یکی ،
باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ،
که یکی بود ،
دیگری هم بود .
همه با هم بودند .
و ما اسیر این قصه کهن ،
برای بودن یکی ،
یکی را نیست می کنیم .
از دارایی ،
از آبرو ،
از هستی .
انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .
هیچ کس نمیداند ،
جز ما .
هیچ کس نمی فهمد جز ما .
و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ،
ارزشی ندارد ،
حتی برای زیستن .
واین هنری است که آنراخوب آموخته ایم""هنر نبودن دیگری""
دکتر شریعتی
دیدگاه ها (۲)

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

🎙 اپیزود ششم «نبض روان» | اتاق‌های تاریک روان«تنهایی؛ وقتی ک...

🔴 یک تصویر عالی برعنداز سوز ببینید تا حالتون خوب بشه🔹 پلاکار...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

بسم اللهیکی از فضیلت‌های کمتر دیده‌شده در ، نرمال‌بودن است؛ ...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :در این بحث، سوء استفاد...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط