بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن
عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دینهمین آزادگی میشه
کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن
نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه
کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم
دیدگاه ها (۸)

خدا اجازه ؟؟؟؟؟ ──────────██─── ─────────█▒▒█── ...

پرسید: چرافاحشه هاخوشگل ترن؟چرا پسرای دختربازجذاب ترن؟چرا آد...

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه م...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت سوم: اعترافِ بی‌محابا و اشغالِ غیرقا...

پارت ۸۱

خواهش میکنم تا اخر ببنید و نشر بدین. اونوقت که من حرف می زن...

قلبش داشت مثل ریتم‌های سنگینِ تراک‌های جدیدش می‌کوبید. توی ذ...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط