مردی  با همسرش تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازم خواستن که با رئ

مردی  با همسرش تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازم خواستن که با رئیس و چنتا از دوستاش برای ماهیگیری به کانادا بریم"ما به مدت یک هفته اونجا می مونیم.این فرصت خوبیه  تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم پس لطفا لباس کافی برای یک هفته برام بردار و وسایل ماهیگیریمو هم آماده کنما از اداره حرکت می کنیم و من سر راه وسایلم رو از خونه بر می دارم ، راستی اون لباسای راحتی ابریشمی آبی رنگه رو  هم بردار!زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعیه اما بخاطر این که نشون بده همسر خوبیه دقیقا کارایی رو که همسرش خواسته بود انجام دادهفته بعد مرده اومد خونه ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.همسرش بهش خوش آمد گفت و ازش پرسید ماهی هم گرفتی یا نه ؟مرد گفت :"آره یه عالمه ماهی قزل آلا،چند تا ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم. اما چرا اون لباس راحتیارو  که گفته بودم واسم  نذاشتی ؟"زن جواب داد : لباسای راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم!!!
دیدگاه ها (۴)

یادمون باشه که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" ....

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود؛ روی ساحل نوشت: ...

باز گرد ای خاطرات کودکی ، بر سوار اسب های چوبکی ، درس های سا...

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد ، بال وقتی قفس پر زدن چلچله ها...

رمان : قلب در تاریکی

love and the moon Part 4 ویو یونا به سمت پاساژ رفتم و لباس ...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو رینا___سه ماه از رو...

چند پارتی

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۸ویو لیاـدرِ خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط