بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد

بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
که گر سرم برود برندارم از قدمت

ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
که لاله بـردمد از خاک کشتگـان غمت

روان تشنه ما را به جــرعه‌ای دریاب
چو می‌دهند زلال خضر ز جام جمت

همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت

#حافظ
دیدگاه ها (۲)

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنمخوشا دمی که از آن چهره پرده برف...

معاشران گره از زلف یار باز کنیدشبی خوشست بدین قصه‌اش درا...

کجایی در شب هجران که زاری‌های من بینیچو شمع از چشم گریان اشک...

عمری است حلقهٔ در میخانه‌ایم مادر حلقهٔ تصرف پیمانه‌ایم مااز...

بیــا که با سر زلفت قــــرار خواهم کرد که گر ســرم بــرود...

...ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شددل رمیدهٔ ما را رفیق و مون...

حافظ _ غلام نرگس مست تو تاجدارانند...

یا اباالفضل عای شیر، یَلِ حیدرِ کرّار، دمَت گرمدلداده ترین ش...

حضرت عباسی ها کیف کنن ... ای شیر، یَلِ حیدرِ کرّار، دمَت گرم...

ای که به عشـقــت اسیــــر خیل بنی آدمندســـوخــتــگان غـمـــ...

غزلستان: فال روز یکشنبه، ۸ فروردین ۱۴۰۰ غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده لعل تو هوشیارانند تو

برای دیدنت از مرز آفتاب گذشتمبه دم دمای غروب از پسِ شباب گذش...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

بیا به میکده و چهره ارغوانی کن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط