fake kook

fake kook
part*³⁹

دستمو گرفت
کوک: نرو ا.ت
ا.ت: بخواب چیکار به من داری
دستمو از دستش جدا کردم باز دستمو گرفت
کوک: حرفمو گوش بده بهت میگم نرو
جینوس: ا.ت میگه نرو دیگه بمون
کوک: تو چرا حرفامون گوش میدی
جینوس: ببخشید ولی خیلی کنجکاو بودم
کوک: 😑😑
جینوس: باهم اشتی کردین خیلی خوشحال شدم اخه دیشب خیلی نگران جونگکوک بودم داشت از گریه خودشو میکشت اینقدر ناراحت بود اینقدر ناراحت که من گفتم الان یه چاقو بر میداره خودشو میکشه
ا.ت: جونگکوک راست میگه
کوک: نه نه نه چرا چرت و پرت میگی بیا برو بیرون کی بهت اجازه داده بیای اینجا برو بیرون
جینوس: باشه بابا رفتم
ا.ت: 😉
کوک: نه چیزی فک نکن
ا.ت: داشتی بخاطر من گریه میکردی
کوک: تو نه بابا
ا.ت: پس چی🥴
کوک: همم نگاه به گوشی خیلی کرده بودم چشمام درد اومده بود بخاطر همین بود
ا.ت: بخاطر چشمات گریه میکردی
کوک: اره
ا.ت: تو ضایعی یا من زرنگم
کوک: فک کنم من ضایع باشم
ا.ت: 😂خب دیگه بخواب
کوک: تا وقتی که پیشم نخوابی منم نمیخوابم
ا.ت: یعنی نمیخوای بخوابی
کوک: 🙂بیا دیگه
ا.ت: اگه مامانت الان بیاد چی
کوک: نمیاد درم قفل کن که جینوسم نیاد
ا.ت: باشه
کوک: افرین

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۰)

fake kook part*⁴⁰چند روز بعدباز همه خونه پدربزرگم جمع شده بو...

fake kook part*⁴¹لویی و مامانش رفتنکوک: من نمیدونم لویی به ک...

fake kookpart*³⁸کوک: چی😑ا.ت: خودتو نزن به اون راهکوک: چی میگ...

fake kookpart*³⁷از دید ا.ت رو تختم دراز کشیده بودم داشتم کم ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

love in the dark②③چند ساعت بعدخونه بودم تو فکر یعنی چی میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط