من مسافری معلوم به مقصد نامعلومم

من مسافری معلوم به مقصد نامعلومم
از آراستگی جوانی
تا شکستگی پیری را
لحظه لحظه در آینه "سفر" کرده ام...
اما هنوز نمی دانم
آنجا که قرار بود
بنشینم و کمی زندگی کنم، کجاست ...!؟
دیدگاه ها (۲۱)

پاییز شد دوباره دلش بیقرار شدمردی که باز عاشق فصل انار شددر ...

تـَـنـهــایــی...زخمیست ک ازتن بزرگ تر است،و این در،حتی اگر ...

مردمچقد فاصله؟آخر نمیشود!!!یک عمر صبر کردم و دیگر نمی شود......

رفیق،کم شدنم را ب یاد داشته باششب قلم شدنم را ب یاد داشته با...

«زندگی، مثل یک آینه است؛سرد، صیقلی، و بی‌رحم.ما در برابرش می...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

پارت سوم:وقتی کمیل بالاخره سرش را از روی کاغذها بلند کرد، او...

CAPTURED IN PARIS

part 16

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط