از هر چه هست و نیست گذشتم

از هر چه هست و نیست گذشتم
ولی هنوز
در مرز چشمهای تو گیرم
فقط همین...

با دیدنت زبان دلم بند آمده ست
شاعر شدم که لال نمیرم
فقط همین!

#محمدعلی_بهمنی
دیدگاه ها (۱)

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

طبیعت

آمده‌ام به پابوس آقایی که پناه دل‌های بی‌قرار است… 🥹🤍 میان ا...

بعضی آدم‌ها فقط در یک شهر زندگی نمی‌کنند؛آن‌ها خودِ آن شهر م...

وقتی لب تو خنده زد

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

Part:6🐣سونا به همراه نامجون وارد اتاق او شد نامجون چراغ هار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط