گــفـتـنـد : ضـــــمایر را نــام بـبـر گـفـت : مـن ، مـن

گــفـتـنـد : ضـــــمایر را نــام بـبـر گـفـت : مـن ، مـن ، مـن .... گـفـتــند : پــس بـقـیـه چــه شــدنـــد؟؟
گـفـت : هـمـه رفـتـه انــد زیــارت اربــاب و مــن جــا مـــانــده ام . . .
یــ ــ حــسـیــن ــ ــا . . .
دیدگاه ها (۶)

حسین_نان_حلال_تمام_باباهاست‌پدرم گفت خدایا پسرم نا اهل استهم...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

Afterglow

پارت ۳۹ مرد مسلح چند قدم جلو آمد.جونگ‌کوک ناخودآگاه جلوی آری...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط