دوستی کو و مجالی؟ که بر او عرضه کنم

دوستی کو و مجالی؟ که بر او عرضه کنم
قصه ی درد و غم دور و دراز دل خویش
#اوحدی_مراغه_ای
دیدگاه ها (۷)

دم به دم تنگ کنم دایره خلوت خویش تا به آنجا که دهم دل به دل ...

وطنم‌زنده‌بمان،زخم‌ِتورا‌می‌بندیم ته‌این‌قصه‌ی‌غم،ازته‌دل‌می...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

ورق بزنید.....

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

عاشقانه های شبنم

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

فراتر از خویش

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارابه وصلِ خود دوایی کن دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط