اخ خدای دل

بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی

نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی

بیا، که جان مرا بی‌تو نیست برگ حیات

بیا، که چشم مرا بی‌تو نیست بینایی

ز بس که بر سر کوی تو ناله‌ها کردم

بسوخت بر من مسکین دل تماشایی

ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازی

روان فشاند بر روی تو ز شیدایی

به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسی

به پرسش دل بیچاره‌ای برون آیی!
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایینمانده صبر و مرا بیش ازین ...

بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایینمانده صبر و مرا بیش ازین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط