casino_15

به امید اینکه الان با جیمین و تهیونگ روی کاناپه خوابن مواجه میشم در رو باز کردم...ولی دور از تصوراتم با جای خالیشون رو به رو شدم نگاهی به کل خونه کردم و وارد اتاق شدم با روشن کردن برق اتاق جونگکوک غر غر کرد و آروم چشماشو باز کرد
میکا: جیمین و تهیونگ قرار بود جایی برن؟
آروم دستاشو گذاشت رو تخت و نشست
جونگکوک: نه
سریع سمت پیرهن مردونش که کف اتاق افتاده بود رفتم و پرت کردمش تو صورتش با عجله سمت کمدم رفتم و جاگر مشکی رنگی همراه هودی مشکی تنم کرد...قطعا تو این بارون از سرما فریز میشدم...سرمو چرخوندم و به جونگکوکی که به گوشه اتاق خیره شده بود نگاه کردم اخم کردم و پیرهنو از دستش محکم کشیدم و با عصبانیت تنش کردم
میکا: دانلود نشدی هنوز؟ حالا کی لفتش میده من یا تو؟
چشماشو مالید و کلافه بلند شد دوباره اخم همیشگیش رو صورتش نشست دستی به لباسش کشید و باهم از خونه زدیم بیرون
.....
جونگکوک: بشین...پام توان رانندگی رو نداره فعلا
سری تکون دادم سوییچو پرت کرد تو دستام و سریع نشستیم داخل با عجله ماشینو روشن کردم و پامو روی گاز فشار دادم و از پارکینگ زدیم بیرون...صدای بوق تو ماشین پیچید
جونگکوک: هیچکدومشون جواب نمیدن
ثانیه ای از حرفش نگذشت که صدای تهیونگ وصل شد جونگکوک با عصبانیت عربده زد که از جام یکم تکون خوردم و خودمو جمع کردم
جونگکوک: کدوم گوری ول کردی رفتی
تهیونگ در جوابش صداشو متقابلاً برد بالا
جونگکوک: دنبال نانا...نمی‌تونستم منتظر نقشه های احمقانه شما بمونم...خودم دست بکار شدم الانم هرجا هستین بهتره دور بزنید برید دنبال جیمین
جونگکوک کلافه دست کشید تو موهاش و صداشو آورد پایین
جونگکوک: میریم دنبال جیمین....همین الان ادرستو برام بفرست وگرنه کل شهرو میگردم پیدات کنم اونوقت جنازتو تحویل نانا میدم
بدون هیچ حرفی تلفنو روی جونگکوک قطع کرد که مساوی شد با پرت کردن گوشیش به داشبورد ماشین از ترس دهنمو بستم و فقط به رو به روم خیره شدم با دستای لرزون فرمونو فشار دادم...زیر چشمی نگاهش کردم دستشو از شیشه ماشین انداخته بود بیرون و به خیابون نگاه میکرد
جونگکوک: به چی زل زدی....به کشتنمون میدی الان حواستو جمع کن
نگاهمو ازش گرفتم و لعنتی تو دلم به خودم گفتم
میکا: با من چته
پوزخندی زد و نفس عمیقی کشید
جونگکوک: با من چته؟ این چه جمله بندی احمقانه ای
راست می‌گفت...وقتی بدون فکر کردن به حرفی که داری از دهنت خارج می‌کنی حرف میزنی همین میشه
"۱۲:۲۸ شب قبرستون"
با عجله سمت جیمینی که زیر قطره های بی رحمانه بارون خیس شده بود رفتم سرشو گرفتم بالا با چشمای خیسش که رنگ خون به خودش گرفته بود مواجه شدم جونگکوک دستشو گرفت و بزور از سنگ قبر لونا جداش کرد و بردش تو ماشین ایستادم و چند ثانیه به سنگ قبر خیره شدم
میکا: زودی میام پیشت
با لبخند اونجارو ترک کردم و سوار ماشین شدم
میکا: کجا برم
جونگکوک: کازینو
با تعجب نگاهش کردم و لب زدم
میکا؟ کازینو؟
جونگکوک: برو میکا...سوال نپرس
به موقعش جواب بی ادبی که بهم کردی این چند وقت رو میدی جئون جونگکوک حالا میبینی....
جونگکوک: واسه چی تو این بارون مونده بودی اونجا اگر بلایی سرت می...
جیمین پرید وسط حرفش و با صدای گرفته جواب داد
جیمین: حتی اگه اونجا اتیشم بگیره تا نفس آخرم کنارش میمونم
با حرفش قلبم به درد اومد نفسمو دادم بیرون و چند بار پشت هم پلک زدم تا مانع ریختن اشکام بشم جونگکوک چندتا دستمال سمتش گرفت
جونگکوک: پاک کن صورتتو...
الحق که این آدم بویی از احساسات نبرده


#jungkook #جونگکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۱۶)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁹ویو میکا_____یه دفعه ل...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆صدای زنگ گوشی باعث شد از خواب ...

معرفی چندپارتی : وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پا...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط