شعت دیشب زلزله اومد

شعت دیشب زلزله اومد
اوکی آرومم
من از شب تا صبح بیدار بودم لعنتی نزدیک بود سکته کنم
یکی دو شب بود یکی چهار صبح
چهار صبح شدید تر
داشتم سکته میزدم مامانم گف وحید چرا بیدارمون نکردی لعنتی داشتم سکته رو رد میکردم میترسیدم تخت دو طبقه بیوفته رو داداشم
خودم رو زمین بودم لعنت
امیدوارم خدا امشب رو به خیر کنه
نه اون زلزله پارسال که رو تخت خواب بودم اگه اوار روم می‌ریخت چیییییی😐💔
مغزم=اون زلزله شدید نبود
ولی بازم شدید بوددددد
دیدگاه ها (۲)

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

برده عمارت جئون

★彡   Part 26 彡★ وارد اتاقم که شدیم، با گرمای شدید مواجه شدم....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 170♡⁠。⁠)⁩یه بخش...

رومان روز برفی (پارت6)از زبان ات الان یہ حس عجیب داشتم نمیدو...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۵ویو فردا صبح :ویو نامجون : رو تخت ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

عضو. ۸ Bts

پارت: 18 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هوای اتاقِ سمعی‌بصری یهو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط