ساده دلانه گمان میکردم

ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد !
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت

و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند !

به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم !
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی !
پس کی؟
بگو کی ؟
از حضور تو رها میشوم !
مسافرِ همیشه همسفر من ...
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد در چمدان...

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد !در چمدا...

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد !در چمدا...

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد !در چمدا...

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد در چمدان...

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد !در چمدا...

‌ساده دلانه گمان می‌کردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد؛در چمد...

و اندکی ازین دلبری ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط