و اندکی ازین دلبری ها...

ساده‌دلانه گمان می‌کردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد.
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه‌های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند.
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی.
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها می‌شوم
مسافر همیشه همسفر من...؟
دیدگاه ها (۵)

تولدت مبااارک باشه سیماجااانم😍❤️تولدت صدسالگیت الهی با دل خ...

دله دیگه ... بعضی وقتا یه جوری خالی میشه که زور هیچ امیدی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط