ساده دلانه گمان میکردم

‌ساده دلانه گمان می‌کردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد؛
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم تو مالک آن شدی
پس کی ؟
بگو کی از حضور تو رها می‌شوم
مسافرِ همیشه همسفرِ من !
دیدگاه ها (۰)

آن درخت کهن منم . . شبم از بی ستارگی، شب گوردر دلم پرتو ی ست...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی!لعتت به من و زندگی و عشق و جوا...

جهانی شدن فقط این 😂😂‌

من قبلا خیلی از رفتن آدما می‌ترسیدم، همیشه حاضر بودم هر کاری...

مافیای من

پارت۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط