می خواستم زن زندگی ات باشم...

می خواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که پیشبند ببندد...
سیب زمینی ها را سرخ کند...
زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد...
وحرصش راروی سر قابلمه های خانه ی کوچک تو خالی کند..
جلوی آینه های خانه ی تو آرایش کند..لبخند بزند..موببافد..و پس از گریه مشت مشت آب توی صورتش بپاشد..
میخواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که لنگه گوشواره اش را در خانه ی تو گم کند...
و صبح های زود ، بوی لاک قرمزش ،در خواب تو بپیچد...
میخواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش،صدقه سر زن بودن در خانه ی تو باشد...(دیسک کمر...ضعف زانو)
و با اینکه خسته است
برایت چای دم کند...
و وقتی بلیز بی آستین می پوشد
حواسش باشد که پرده های خانه ات افتاده باشند...
می خواستم سرم را با تو روی یک بالش بگذارم و دو تایی بخزیم زیر یک پتوی مشترک...
من
با تک تک سلول هایم ، می خواستم زن زندگی ات باشم...
دیدگاه ها (۱)

نه به شما فکر می کند.. نه قبل از خواب عکستان را نگاه می کند....

باز شروع کرد از گذشتش گفت ...بهش گفتم : "تو با گذشتت زندگی م...

هوا را میبینی...؟تکلیفش با خودش معلوم نیست..میباردنمیباردگرم...

آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند.....

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

وارث سایه ها

نفس نکش

سناریو تهیونگ

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عاشقانه های شبنم

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط