حالا تو هی بیا بگو مردها پررو می شوند،

حالا تو هی بیا بگو مردها پررو می شوند،
زن باید سنگین و رنگین باشد،
باید بیایند منت بکشند ببرندش با عزت.
من می گویم زن اگر زن باشد
باید بشود روی عاشقیتش حساب کرد،
که باید عاشقی کردن بلد باشد.
که جا نزند،
جا نماند،
جا نگذارد.
هی فکر نکند به این چیزهایی که عمری در گوشش خوانده اند
که زن ناز و مرد نیاز.
که بداند مرد هم آدم است دیگر،
گاهی باید لوسش کرد،
گاهی باید نازش را کشید،
گاهی باید به پایش صبر کرد حتی .
من می گویم زن اگر زن باشد
از دوستت دارم گفتن نمی ترسد.
تو می گویی خوش به حال زنی
که عاشق مردی نباشد بگذار دنبالت بدوند.
و من نمی فهمم این که داری ازش حرف می زنی
زندگی است یا مسابقه اسب دوانی.
و من نمی فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد
از مردها.
از چشمها و شانه ها و دستهایشان.
از آغوششان،
از عطر تنشان،
از صدایشان.
پررو می شوند؟
خب بشوند.
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمان نرفته ایم؟
مگر ما به اتکا همین دستها،
همین نگاهها،
همین آغوشها
در بزنگاههای زندگی سرپا نمانده ایم؟...
ادامه.........................
دیدگاه ها (۲)

با هم ببینیم و بشنویم

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

⭕️ چرا جعفری سیگار می‌کشد؟!اوایل سال ۱۳۶۱ بود. یک روز تلفن خ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط