با هم ببینیم و بشنویم

همسفر چوپان شدم، نی زدم و های و هوی کردم ...
حمام کردم و به میخانه‌ی مطرب رفتم
و تا استخوان رقصیدم،
ظهر که شد، وضو گرفتم
و به مسجد رفتم با روحانی نماز گزاردم  ...
چشمانم خیس شد از نیایش...
تمام که شد نزد طبیب رفتم
از اعضا و جوارح سخن گفتم
چنانکه مرا به شراکت دعوت کرد
شب به میخانه رفتم و با زنی مست شدم و ...
صبح باید با چوپان به صحرا می‌رفتم ...
هر کدام از اینها گاهی اتفاقی در شهر همدیگر را  می‌بینند
و همیشه در باب سجیه‌ام در بینشان نفاق و اختلاف هست
چوپان از من به طبیب گفت: او بیسواد ست و عامی
طبیب تکذیب می‌کرد و می‌گفت: اتفاقا بیش از من طبابت می‌داند
روحانی می‌گفت: بعد از من او نمازگزار مسجد باشد
مطرب می‌گفت: چه میگویی حاج آقا؟ او رقاص و مست‌ست !
زن مست هم فقط می‌خندید !
اما من خودم هستم ! همه‌‌ی اینها هم منم !
من ،با هر کسی مانند خودش هستم
هر کسی خودش هر چه هست، مرا هم همان‌گونه می‌بیند و نظر می‌دهد ...
اما نمی‌داند، هر چه که می‌گوید، خودش هست !
هیچ‌گاه هم نخواهد دانست من کیستم

✍️ #پویان_گیلانی
🗣 #شاپور_قناد
بخشی از #کتاب_خورِ_خُل
دیدگاه ها (۰)

مرد بی رحم

رفته ام،اما به دنبال نگاهی رفته امدر کمای حسرتش هم چند ماهی ...

.خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته ستخودم و جَدم و جدِ پدرم سوخت...

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته ستخودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته...

ما قبیله بزرگی بودیممومن به همتنگ هم می نشستیم شبهای سرد،دور...

‍ پیرزن با صفائی که شاید مکرر خدمت حضرت ولی عصر(ع) در خواب و...

شهیدی‌که‌امام‌زمان‌کفنش‌کرد✔️شهیدی بود که همیشه ذکرش‌ این‌ ب...

شهیدی که امام زمان (عج) کفنش کردشهیدی بود که همیشه ذکرش این ...

شهیدی که امام زمان (عج) کفنش کردشهیدی بود که همیشه ذکرش این ...

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته استخـودم و جـدّم و جــدّ پـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط