sudden love

<<پارت2>>
«ویو ات»
همینجور داشت حرف میزد که صبرم تموم شد
ات:اوههه چقد زر میزنی..اولن که هلم دادن که افتادم روتو...دومن نخیرم نتونستم تعادلم حفظ کنم..سومن مگه از عمدی ریختم روش خب اگه اینجوریه رو لباس منم قهوه تو ریخته پس توهم باید پولشو بدی زود باش دیگه

وی:عیش اصن برو بابا من کار دارم میرم حوصله ور ور کردن بعضیا رو ندارم

ات:ب کی چیزه خب چیکار کنم برو سرکارت و اینکه خودت همش ور میزنی

«تهیونگ(وی)ویو»
یه طرف پیاده رو وایساده بودم و از قهوم میخوردم
که یهو یه دختره باشتاب به سمتم اومد
که ایس پکی که دستش بود همش مالیده شد به لباس گرون قیمتم منم که فقط سعی در خشمم داشتم اما هرکار کردم نمییشد
داشتم باهاش درباره لباسم حرف میزدم که خیلی گرونه و باید پولشو بده که یهو با داد برداشت گفت که من چقدر زر میزنم
راستش خیلی بهم برخورد
چون تابحال هیچ دختری به من اینجوری نگفته
که بعد گفت که قهوه ی منم رو لباس اون ریخته خب حق داشت ولی به خاطر اینکه غرورم اجازه
نمیداد که من کم بیارم گفتم که میرم دنبال کارم و حوصله حرف زدنشو ندارم
که همون موقع ماشینم اومد و سوار شدم و رفتم.......
«ویوات»
..............
#فیک
دیدگاه ها (۰)

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

dark love

Destiny part 7

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

دختر کوچولوم

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط